تبلیغات
شهر کتاب - نتیجه ی باور

شهر کتاب

کتاب سفری به دنیایی پر از خیال و رویا.........

دانشجویی سر کلاس ریاضیات خوابش برد.
زمانی که زنگ خورد بیدار شد و با عجله دو مسئله را که روی تخته بود یادداشت کرد،
و با این فرض که استاد مثل همیشه این مسائل را به عنوان تکلیف درسی داده است،
 به منزل رفت تا برای حل آنها تلاش کند.
از آنجایی که همیشه تمامی تکالیف خود را به تنهایی و کامل انجام میداده،
این توقع را از خود داشت که این بار هم ((( میتواند ))) به راحتی از پس حل این دو مسئله برآید.
با این باور تمام طول هفته را روی حل آن دو مسئله فکر کرد.
در ابتدا هیچ یک را نتوانست حل کند.
اما دست از کوشش برنداشت تا سرانجم یکی از آنها را حل کرد.
وقتی راه حل خود را به استاد تحویل داد، استاد به کلی شوکه شد!
زیرا استاد این دو مسئله را فقط برای آشنایی دانشجویان با مسائل :
(((( غیر قابل حل ریاضیات ))))
روی تخته نوشته بود!!!
Tabassom Razavis


نوشته شده در جمعه 10 خرداد 1392 ساعت 01:18 ب.ظ توسط Tabassom نظرات

قالب جدید وبلاگ پیجك دات نت